
-سلام
-سلام
-ببخشید آقا قیمت اون یخچال چنده؟
...-تومان
-قسطی هم میدید؟
-بعله ببخشید خانم یه سوال میتونم ازتون بپرسم
-بفرمایین
-شما چهرتون خیلی آشناست شما خونتون توی خیابان... نیست
-خانه پدرم اونجاست
-شما چند بار از جلوی مغازه من رد شدید منو یاد یکی از دوستان قدیمیم میاندازید منزل پدرتون توی کوچه... نیست؟
-نه یه کوچه بالاتره
-عجیبه یک دوست داشتم شبیه شماست توی مدرسه با هم رفیق بودیم
-اسم دوستم م... بود
-ااااااا این که برادر منه
-وای م... برادر شماست؟
- کجاست ؟چه کار میکنه؟ما توی مدرسه دو سال دبیرستان دوست صمیمی بودیم بعد که ما از اون محل رفتیم فراموشش کردم ولی با هم خیلی خوب بودیم خیلی دلم میخواد بدونم الان چه کار میکنه
راستی زن گرفته؟بچه داره؟
- گوشه چشم خواهر خیس میشه
- میگه سال سوم دبیرستان دچار شوک روانی شد توی بیمارستان روانی بستریش کردیم
حالش بهتر شد اما دکترها گفتند که دچار بیماری شیزوفرنی شده دیگه هم خوب نمیشه باید تا آخر عمرش تحت درمان باشه وباید باهاش مدارا کنید
از اون به بعد دیگه م... شاد و سرحال با وجود اینکه همیشه بهترین شاگرد مدرسه بود درسو ول کرد و خونه نشین شد ازدواج هم نکرد
- سرکار میره؟
-چند جا رفت برای کار دوباره دچار حمله روانی شد باز بستریش کردیم و کارو رها کرد بعد از اون باز هم یه جا مشغول کار شد اما نتونست دوام بیاره
چهره مغازه دار پریشون شد
-پس الان چه کار میکنه؟
- پدرم چند سال پیش سرطان گرفت عملش کردن خوب شد مادرمم مریض شد اما پدرم دیگه توانایی انجام کارهای خونه رو نداشت کارای خونه رو میکنه از مادرم نگه داری میکنه به پدرم کمک میکنه
- میتونم ببینمش؟ برم خونتون؟
- اگه اینکارو نکنید خیلی بهتره چون ناراحت میشه که شما توی اون وضع ببینیدش
مغازه دار میره تو فکر میگه قربون خدا برم چه حکمتی تو کارشه من به کجا رسیدم اون به کجا رسید
خواهر م... گریه اش میگیره از مغازه دار خداحافظی میکنه میره حتی یادش میره که اصلا واسه چی وارد مغازه شده بود
تا حالا به بیمارستان روانی رفتید؟
اصلا به بیماران روحی و روانی با چه چشمی نگاه میکنید؟
لابد براتون حکم یه آدم دیوونه رو داره که تنها کاری که هنگام برخورد با اونها انجام میدید فاصله گرفتن از اونهاست یا به قول بچه ها فرار
چرا که میترسید و از وقتی که یادتون میاد بهتون گفتن نزدیک فلانی نشید دیوونست باور کنید بی آزارترین آدمها همینها هستند
اینها نا خواسته دچار این بیماری شدند هر کاری که انجام میدند از روی خواسته خودشون نیست
مظلومترین بیمارا همین نوع بیمارا هستند چون حداقل بیمارای جسمی اگه بیافتن گوشه بیمارستان هستند کسانی که حس دلسوزیشون گل کنه و بروند ملاقاتشون اما این نوع بیماران همیشه طرد میشوند
گرچه اونها از اینکه کسی بهشون ترحم کنه بیزارند
اما کسانی توی بیمارستان روانی هستند که چشمشون به پنجره های حصار کشیده شده و سیم خاردارهای دور محوطه هواخوریشون خشک شد اما از آشناهاش کسیو ندید که براش حتی فقط دست تکون بده
نمیدونم چرا اینهارو دارم میگم اما از وقتی این ماجرا را شنیدم یه حال عجیبی بهم دست داد
من چند بار برای ملاقات کسی به بیمارستان روانی رفتم
وقتی از درش وارد شدم میدیم همه چشمها به سمت من خیره شده
دختر خوشگلیو میدیدم هم سن خودم که تکیه داده به دیوار داره با خودش حرف میزنه وقتی از پرستارمیپرسم برای چی آوردنش اینجا میگه برای افسردگی شدید و خودزنی
تازه عروسی را میبینم که 15 روز از عروسیش گذشته و چهار دست و پا روی زمین راه میره پرستار دلیل بستری شدنشو دیدن تازه داماد بی جونش به خاطر گازگرفتگی بیان میکنه
یه دختری را دیدم که دراز کشیده بود روی تخت و فقط به سقف اتاق نگاه میکرد به ظاهر میومد از خانواده سطح بالا باشه دوباره از پرستار پرسیدم این دختر اینجا چکار میکنه
گفت این دختر توی فرانسه بزرگ شده 2 ساله که اومده ایران دچار تضاد شخصیتی و فرهنگی شده یه جورایی دچار شوک روانی شده بعد خانوادش مجبور شدند اینجا بستریش کنند
و خیلی های دیگه که این مثالها توش انگشت شماره
وقتی به خونه برمیگشتم تا چند روز توی فکر بودم
اصلا از دنیا سیر میشدم
تنها کاری که میتونستم بکنم خدا رو شکر میکردم و از خدا یه تن سالم می خواستم
اینها رو گفتم یه کم به خودمون بیایم که کی هستیم و چی کار میکنیم
سعی کنیم اینجور بیمارا رو به مانند بیمارای جسمی ببینیم
اونها که توی این دنیا از سلامتی روانی محروم بودند پس محبتمونو از اونها دریغ نکنیم
دلگرمشون کنیم و ازشون فرار نکنیم
و در آخر قدر سلامتی خودتونو بدونید
پ.ن:
1. از دوست خوبم مهدی شکرانی برای طراحی این قالب زیبا تشکر میکنم واقعا ممنونم
2. من به تازگی در وبلاگ شبهای تنهایی من شروع به همکاری با Forgetful کردم اگر دوست داشتید آنجا هم سر بزنید
ببخشید این پست خیلی طولانی شد .برای تک تکتون آرزوی سلامتی و موفقیت دارم.
شاد باشید
گفتن روز والنتاین روز عشاقه
باید پسر برای دختر مورد علاقه اش و دختر برای پسر مورد علاقه اش کادو بخره
حالا یکی نبود که عاشقت باشه یا خودت عاشق کسی نیستی اون وقت چی؟
مگه تو خودتو دوست نداری؟مگه عاشق خودت نیستی؟
خوب واسه خودت کادو بخر
اشکالی داره؟
آدم باید اول خودشو دوست داشته باشه تا آمادگی دوست داشتن کس دیگه ای را پیدا کنه نظر شما چیه؟
من که فردا میخوام برم واسه خودم یه کادو خوشگل با یه عالمه شکلات بخرم
هم روز عشاق را گرامی داشتم هم یک کسی را دوست داشتم
هر کی با من موافقه دستاش بالا
روز والنتاین را به همه عشاق تبریک میگم
شاد باشید

عرش می لرزید وقتی خاک می شد بسترت
آسمان واکرد چتری از محبت بر سرت
حنجر جبرئیل هم با نام تو تطهیر شد
تا رسید آن تیغ بی شرم و حیا بر حنجرت
نخلهای تشنه از تنهایی ات خم می شدند
تا شنیدند از لبانت ربنای آخرت
ای همه مظلومیت ، سیمرغ قاف عاشقی!
رنگ غربت داشت از روز ازل بال و پرت
در دل رود فرات از ماهیان باید شنید
مرثیه بر آن گلوی تشنه ی از خون ترت
ای خدای زخمهای آشنا و ناگزیر
وحی تو شد "هل من ..." و یک قافله پیغمبرت
کوفه کوفه شرمساری مانده در تاریخ و باز
کربلا در کربلا ماییم و زخم پیکرت!
سید حبیب حبیب پور
نتونستم چیزی بنویسم که از مظلومیتت بگم
مامان: دخترم بیا این کارو انجام بده
:مامان نمیتونم بلد نیستم
مامان:بیا یاد هم میگیری بالاخره باید یاد بگیری
:این کارو من نمیتونم انجام بدم مشتاق هم نیستم یاد بگیرم
مامان: کاش پسر بودی
:مامان بالاخره شما هم فهمیدی من اشتباهی دختر شدم؟
مامان یادته بچه که بودم من بین اون همه پسر که ماشین بازی میکردند
نقش من اون وسط مامان بوداما نقشمو بلد نبودم چرا که میخواستم من هم مثل اونها با ماشین بازی کنم
همیشه از اینکه دخترم ناراحت بودم دلم می خواست پسر باشم اما شما بهم حرفهایی میزدید که تازه باید خوشحال باشم که پسر نیستم
بزرگتر که شدم از اینکه یه دخترم خوشحال بودم چرا که تنها دختر خانواده بودم نازمو خیلی میخریدین اون موقع بود که از دختر بودنم افتخار میکردم
حالا به اینجا رسیدم واقعا دلم نمی خواد که پسر باشم اما مثل اینکه با خصلت پسرونه خو گرفتم طوری که وظایف دخترونمو نمیتونم خوب انجام بدم
حالا هر کی بهم میرسه حتی دوستامم بهم میگن تو باید پسر میشدی. مامان حتی خود تو
بالاخره من باید چی باشم؟دختر یا پسر؟