کمک زوری؟!مگه میشه؟

-تنها کسی که میتونه کمکش کنه خودتی
-چه کار میتونم بکنم واسش
-کمکش کن
-آخه باید ازم کمک بخواد تا کمکش کن
-تو باید کمکش کنی فقط خودت. فهمیدی؟
- به حرف من گوش نمیده اون باید تجربه کنه تا سرش بخوره به سنگ
-  اگه سرش بخوره به سنگ شاید دیگه نتونه بلند بشه
-اون باید بخواد  من نیمیتونم زورش کنم
- آره باید زورش کنی
...
آخه مگه میشه؟

 

بهترین سفرم

 

mashhad

- با کلی بدبختی  به این زنگ بزن به اون زنگ بزن بلیط رزرو کردم پس فردا میرم بلیط بگیرم 28 ام پروازمونه
- بابا چه خوب میشد مامان هم باهامون میومد
-عیبی نداره دفعه بعد ایشالله

فردای همون روز
- بابا مسافرتو کنسل کن
-چرا؟
- دیگه لازم نیست ما بریم داداش خودش داره میاد ایران
ما خواستیم اونو غافل گیر کنیم اون از ما زرنگتر بود
-کی میاد؟
-گفته برای سال تحویل ایرانه
-بابا اینجا که نشد بریم حداقل بریم یه شهری تو همین ایران خودمون
- باشه حالا بزار داداشت بیاد اون موقع تصمیم میگیریم

 

از اول فروردین تا 7 فروردین تو فکرو زبونمون هر روزش یه جا رفتیمو برگشتم
شیراز ، مشهد ،کاشان ، کردستان ، کرمانشاه ، یاسوج ...


8 فروردین
- مامان پس کی میریم مسافرت؟ تعطیلات تموم شد
-مهمون داریم دخترم نمیتونیم که بیرونشون کنیم
- اصلا بی خیال هیچ جا نریم بهتره

10 فروردین
- بابا خاله زنگ زد گفت ما میخواهیم بریم پا بوس امام رضا شما هم میاین باهامون بریم؟
- کی میخوان برن چیزی تا آخر تعطیلات نمونده  این روزا هم جاده ها شلوغه ولش کن توی فرصت دیگه میریم
- بابا تو رو خدا ما هم بریم

12 فروردین
ساعت 3:30 صبح   داخل حیاط حرم
چشمم که به گنبد طلاییش افتاد بغض گلومو فشار داد بهش گفتم یعنی اینقدر مقبولت نبودم 13 سال منو منتظر این لحظه گذاشتی؟
اما نه قسمت من امسال همین جا بود که فقط بیام پا بوس خودت با اینکه دستم به ضریحت نرسید اما باز هم  خدا رو شکر حداقل شایستگی اینو داشتم پا توی حرمت بگذارم
بعد از چند سال این سفر از بهترین سفرهام بود
جای همتون خالی برای همتون دعا کردم
امیدوارم سال جدید را هم با خوبی آغاز کرده باشید

 

آخرین پست سال ۸۴

چقدر ثانیه ها نامردند                گفته بودند که بر می گردند

برنگشتندو پس از رفتنشان        بی جهت عقربه ها می گردند

norooz

 

سال 84 دیگه کم کم داره نفسهای آخررا میزنه و به سال 85 نزدیک میشیم
انگار همین دیروز بود که خودمونو برای سال 84 آماده میکردیم واقعا که روزا چقدر زود میگذرند
تو این یکسال خیلی چیزاها تجربه کردم و یاد گرفتم هم خاطرات خوب داشتم هم بد . خوبیهاش یادم میمونه اما بدیهاش را میسپارم به زمان که همینطور داره میگذره با خودش ببره.
چون نمیتونم دیگه تا بعد از تعطیلات online  بشم خواستم پیشاپیش سال نو را به تمام دوستان خوبم که از وقتی این وبلاگ را ساختم لطفشون شامل حالم بوده  و هست و خیلی چیزها یادم دادند تبریک بگم امیدوارم سال پر بار و برکتی همراه با موفقیت پیش رو داشته باشند.
حالا که با اومدن بهار دلامون بهاری شده دستامونو بهم بدیم و سال جدید را با شور و حال بیشتراز سالهای قبل آغاز کنیم  گذشته که گذشت در زمان حال زندگی کنیم  با هم مهربون باشیم به همدیگه عشق بورزیم و برای هم روزهای خوبی را آرزو کنیم.
سر سفره هفت سین ما را هم فراموش نکنید.

شاد باشید و پیروز

 

 


خوشبختی

 

توی یک کتابی خوندم آدمها نمی توانند با خوشبختی کنار بیایند
حالا یه علامت سوال گنده بالای سرمه
آیا واقعا اینطوره؟
پس همینه  که میگن وقتی احساس می کنی خیلی خوشبختی اون حس برای همون زمان خاصه اما بعد از مدتی این حس از بین میره نه اینکه احساس کنی خیلی بدبختیا
اما اون حس قبل را نداری؟!
نه میتونم بگم این جمله درسته یا اشتباست
نظر شما چیه؟